نقد و بررسی کامل آلبوم "یه شاخه نیلوفر"
بعضی آلبوم های محسن را خیلی دوست داریم . خیلی در زمان خودشان با آنها حال کرده ایم . مشخصا از خودکشی ممنوع و متاسفم صحبت می کنم . از نفرین که بگذریم ، خودکشی ممنوع حتی با گذشت ۳ سال نوستالژیک شده ! لنگه کفش با وجود تمام خوبی هایش به اندازه ی قبلی چشممان را نگرفت ولی باکی نبود . ۶ ماه بعد متاسفم سر کیفمان آورد . متاسفم ـی که با آهنگ های سنتوری همراه شد تا دوران طلایی محسن چاووشی را در سال ۸۵ رقم بزند . دورانی که خیلی زود از آغاز فعالیتش شکل گرفت . خیلی زودتر از آنچه که می بایست و شاید همین بود که امروز یه شاخه نیلوفر توی ذوقمان می زند ! باز هم باید بررسی کرد . اینکه چرا این دو آلبوم را انقدر دوست داریم ولی این یکی را نه . آیا کار محسن ضعیف تر شده ؟ قطعا نه . پس این ناسازگاری ها حاصل چیست ؟
برگردیم به اسفند ۸۴ . محسن چاووشی کم و بیش اسم و رسمی پیدا کرده و طرفداران خاصی دارد . طرفدارانی که با صدایی محزون روزهایشان را شب می کنند . طرفدارانی که برای اولین بار شعر آهنگ ها را حس می کنند . شعرهایی که گوش را نوازش می ندهد . شعر هایی که می شود تمامی کلماتشان را فهمید . شعرهایی که پیچیده نیستند اما عجیب زیبا هستند . بحث هایی که بین طرفداران و مخالفان رایج است حول محور یک موضوع می چرخد . تقلید خواننده از صدایی آن ور آبی ! سایت های مختلف خبر از پخش آلبومی به اسم لنگه کفش می دهند . آلبومی که قرار است به صورت مجاز پخش شود . چند روز مانده به عید در حالیکه فضای موسیقیایی کشور را بنیامین قبضه کرده عده ای لنگه کفش گوش می کنند . خبر هایی مبنی بر خوانندگی چاووشی در فیلم جدید داریوش مهرجویی به گوش می رسد و کم و بیش مصاحبه هایی صورت می گیرد . با وجود لنگه کفش بحث های مربوط به تقلید یواش یواش رنگ می بازند و کهنه می شوند .
محسن چاووشی هر چند طرفداران سفت و سختی دارد اما هنوز کشته مرده پیدا نکرده است ! اواسط بهار ۸۵ یکی از آهنگهای سنتوری بر روی اینترنت قرار می گیرد . چشم طرفداران به گوشه ی جدیدی از توانایی استاد باز می شود !! صدای سنتور عجیب با فضای ترنس در آمده . این طرف و آن طرف چاووشی اعلام می کند آلبوم بعدیش حتما مجاز است . بعد از چندی مشخص می شود او با گروه جدیدی کار می کند . تنظیم کننده ی آهنگهایش فردی به اسم شهاب اکبری است . کارها هم در استودیو های مطمئن ضبط می شوند تا قبل از پخش رسمی لو نروند . تا شهریور ماه ، خودمان را با لنگه کفش و خودکشی سرگرم می کنیم . آرامشی قبل از طوفان . تا اینکه سر و کله ی متاسفم پیدا می شود . دیگر هیچ کس سر از پا نمی شناسد . کیفیت آلبوم یک سر و گردن از تمامی کارهای پاپ بالاتر است . آلبوم ۹ قطعه بیشتر ندارد اما آنقدر اصیل و متنوع است که می شود هزار بار به آن گوش داد . چیدمان آهنگ ها طوری است که گوش خسته نمی شود . یک آهنگ تند ، یک آهنگ آرام . یک شعر درباره ی عشق ، یک شعر درباره ی نفرت . یک شعر از هوای محزون پاییز می گوید و دیگری از پسرکی که دلش برای مادرش تنگ شده . چندین هم خوان در آلبوم وجود دارند که استفاده ی خوب و به اندازه ، نه تنها باعث آشفتگی کار نشده ، بلکه تنوع بیشتری ایجاد می کند و تبدیل به سنگ محکی می شود برای آنکه بفهمیم چقدر صدای محبوبمان گرفته و غم زده است ! علاوه بر تمامی اینها نوآوری هایی در آلبوم وجود دارند که موجب می شود دیگر چنین صحبتهایی را نشنویم که من هم با کامپیوتر می توانم خواننده بشوم و ... . استفاده از سازها و آواهای مختلف ( بخصوص از نوع ایرانی ) و ترکیب و تلفیق سبک های مختلف همگی از این دست نواوری ها هستند .
کیفور هستیم ! . محسن چاووشی به طور متوسط هر ۶ ماه یکبار یک آلبوم بیرون داده . روی همین حساب داریم دلمان را برای نوروز سال بعد صابون می زنیم که خبرهای بد یکی یکی از راه می رسند . هر چند همان روزهای اول متوجه شدیم این آلبوم هم دارای مجوز پخش نیست اما زیبایی آهنگها نگذاشت درست به آن فکر کنیم . صحبت هایی شنیده می شود مبنی بر اینکه چاووشی می خواهد خوانندگی را کنار بگذارد . فیلم سنتوری با مشکلات عجیب و غریب پخش روبرو است که علتش صدای خواننده معرفی می شود . اوایل صحبت از این بود که متاسفم اصلی ۲۰-۲۴ تراک است و قرار است به صورت ۳ آلبوم مجزا بیرون بیاید . به مرور تمام صحبت های قبلی فراموش می شود و چاووشی در سکوت فرو می رود . سکوتی که نزدیک به شش ماه ادامه می یابد . سکوتی سنگین که حتی پخش شدن چند آهنگ قدیمی آنرا نمی شکند . تا اینکه عصا پخش می شود و آوای باربد اعلام می کند قرار است آلبوم بعدی چاووشی را پخش کند . دوباره خوشحال می شویم . این بار دیگر دلمان قرص است که آلبوم به صورت مجاز به دستمان می رسد .
زمان می گذرد ، می گذرد و می گذرد . ما فقط انتظار می کشیم و فکر می کنیم . به این فکر می کنیم که قرار است آلبوم چگونه باشد . به اینکه چه زمانی وارد فروشگاه می شویم و آنرا می خریم . به اینکه صدای با کیفیت محسن چه شکلی است ! چندین تاریخ مختلف برای پخش اعلام می شود و مدام به تعویق می افتد . دیگر خسته می شویم . سنتوری که پخش می شود همه ی کارهایش را شنیده ایم . یکسال می گذرد و از آلبوم جدید فقط یک دمو شنیده ایم . نهایتا خرداد ماه می شنویم که مجوز آلبوم صادر شده و تا چند وقت دیگر پخش می شود . چند وقتی که مدام طولانی تر می شود . چند وقتی که هر چه قدر بیشتر به آن نزدیک می شویم آهنگهای بیشتری پخش می شوند . آهنگهایی که برای هر کدام یک بیانیه صادر می شود . آهنگ هایی قدیمی و بی کیفیت که معلوم نیست تا الآن کجا بوده اند و اصلا مربوط به کدام دوره هستند ! آهنگ هایی که ۸۰ درصدشان مشخصا مربوط به آن ۱۰ – ۱۵ ترک باقیمانده از متاسفم اصلی نمی شوند . تا اینکه شهریور « ناز » پخش می شود . این یکی با قبلی ها خیلی فرق می کند و این فرق را می فهمیم . گفته می شود از آهنگ های آلبوم بوده . دیگر به لحظه های آخر نزدیک می شویم . عده ای بعد از ۲ سال انتظار دیوانه شده و جنون گرفته اند . حق هم دارند ؛ و البته می دانید که انتظار در لغت دو معنی دارد . اولی صبر کردن برای چیزی و دومی توقع . توقعی که با چند مصاحبه قبل از آلبوم و شنیدن ترک ناز بالا می رود . خیلی بالا . توقعی که می خواهد این بار هم مثل دفعات قبل پیشرفتی محسوس ببیند . آخر تا الآن هر چه جلو رفته کارهای بهتری شنیده و این بار بعد از ۲ سال صبر ، بعد از ۲ سال تصور و بعد از چند مصاحبه ی کذایی چیزی فضایی می طلبد ! آخر قضیه مربوط به محسن چاووشی است ....
می رسیم به زمان حال . به اول خط . می رسیم به جایی که آسان نبود اما الآن بعد از چند پاراگراف می شود چیزهایی گفت . در اینجا بهتر است ۲ سوال مطرح کنیم تا با پاسخش یک نتیجه کلی بگیریم و بحث را به پایان برسانیم . اول اینکه چرا یه شاخه نیلوفر آنطور که باید تحویل گرفته نشد ؟ و دوم ، چه چیزهای از دید ما پنهان ماند ؟
برای سوال اول دلیل اصلی کاملا مشخص است ، انتظار . انتظار زیاد ، طولانی شدن زمان پخش و تمام مسائل گفته شده در بالا به ذهن ما تصورات و توقعاتی از این آلبوم بخشیده بود که حتی اگر کار چند برابر هم بهتر بود باز نمی توانست آن توقعات را برآورده کند ( همین جا بگویم این جمله به این معنا نیست که آلبوم ضعیف بوده ) ، چرا که تا متاسفم ، ما آنچه را گوش می دادیم که چاووشی برایمان می خواند اما اینجا ما آنچه را می خواستیم گوش بدهیم که دلمان می خواست و این اتفاق گوش ما را بر روی آنچه هست می بنند . این اتفاقی است که برای هر هنرمند و طرفدارای ، در هر زمینه می تواند رخ دهد . اگر بیش از حد تصورات و انتظارمان را از کتاب بعدی نویسنده ی محبوبمان یا از فیلم بعدی فیلمساز مورد علاقه مان بالا ببریم ، و زمان این تصورات و خیال پردازی ها طولانی شود ، حاصل کار ذوق زدگی اولیه ایست که هنگام مقابله با اثر به ما دست می دهد . حاصل کار افسردگی ایست که از واقعی نشدن آن خیال ها به ما دست می دهد . این وسط گریزی هم می زنم و به نکته ای اشاره می کنم تا برگردیم به بحث اصلی . یک چیز هایی را فراموش کرده بودیم . یک چیزهایی که علت فراموشیشان دیگر طولانی شدن زمان انتشار آلبوم و انتظارات ما نیست . ما فراموش کرده بودیم سال های نه چندان دور را که از هر آلبوم موسیقی ۲ یا ۳ آهنگش را گوش می دادیم . ما فراموش کرده بودیم روزهایی را که آهنگهای یک آلبوم را رد می کردیم تا به اصلی اش برسیم . محسن چاووشی باعث این فراموشی شد . اینکه می آییم و تک تک آهنگ ها را نقد می کنیم و در نهایت می گوییم چرا از ۱۲ تا ۵ تایشان معمولی است به دلیل همین فراموشی است . اشتباه نشود ، همچنان هم می گوییم حتی یک تراک ضعیف نباید در بین کارهای خواننده ی محبوبمان باشد اما کمی هم انصاف به خرج دهیم . در این میان مجوز هم دلیلی می شود برای عده ای که حتی قبل از آلبوم جبهه گرفته بودند و مجوز را تبدیل می کنند به سدی بین خواننده و شنونده ، لااقل در مورد چاووشیِ یه شاخه نیلوفر اینطور نیست . چرا که اکثر کارهای آلبوم قبل از صدور مجوز و در زمان متاسفم ضبط شده اند . شاید تعدادی از آنها جزو همان ۱۰-۱۵ تراک مفلوک باشند که تنظیم دوباره روی آنها صورت گرفته . بنابراین همین جا می شود گفت اگر بخواهیم به بررسی تاثیر مجاز شدن در کارهای چاووشی بپردازیم باید منتظر آلبوم بعدی شویم . اما بحث اصلی .
درست که ما انتظار را دلیل این ذوق زدگی می دانیم اما باید قبول کنیم یه شاخه نیلوفر فاکتور های ایجاد علاقه در مخاطب خاص چاووشی را کم دارد . فاکتور هایی که در متاسفم و خودکشی ممنوع وجود داشتند ( و همین جا ذکر کنیم که در لنگه کفش هم زیاد نبودند ) . فاکتورهایی که پیش تر به آنها اشاره شد .
متاسفانه کل آلبوم تبدیل به دفتر شعر یا نامه ای شده از صحبت های عاشقی که از معشوق دور افتاده ، و یا مشغول التماس است یا از خاطرات گذشته می گوید . اینجاست که یک منتقد چاووشی نشناس هم می آید وسط و می گوید این یکجور آسیب است . این است تمام آنچه فکر و ذکر این نسل است و ... . سوال از چاووشی این است که چرا هیچ تنوعی در اشعار این آلبوم نیست ؟ چرا فقط نال ه ها و گلایه های عاشقانه ؟ چرا دیگر خبری از مسائل اجتماعی نیست ؟
در متاسفم اگر یک قطعه کم تحمل بود ، اینجا همه ی آلبوم کم تحمل است . در متاسفم در کنار التماس های کم تحمل ، نفرت و خشم نفس بریده هم بود ، دلشوره ی خیانت هم بود ، زیبایی ها و خوشی های عروس من هم بود اما اینجا چه ؟ یا در خودکشی که هم از خشخاش و مواد مخدر صحبت شده بود ، ازهم خزون و نم نم بارون و هم از امام رضا . در کنار تمام اینها می شد عشق را هم دید . هیچ کس گله نمی کرد که چرا آلبوم یک دست نیست . شاید همین یک دست کردن کل کار دلیل این باشد که ما ۱۲ ترک کم تحمل بشنویم .
آقای چاووشی اینها گله نیست اینها درددل است . اینها اگر هم نقدی باشد از سر دل سوزی است . اینها پیشنهاد نیست ، خواسته است . لطفا آلبوم بعدی را با تنوع موضوع انتخاب کنید . آقای ارجینی ، آقای صفا ، چرا هیچ خبری از آن شعرهای قبلی نیست ؟ آن تشبیه های زیبا کجاست ؟ آن کلمات ساده و عامیانه کجا رفته اند ؟ نشانه های کار شما را چرا دیگر نمی شود دید ؟ چرا دیگر شعرهایتان را نمی شود حس کرد ؟ من نقد ادبی نمی کنم ، سوادش را ندارم اما گوشی دارم که کلام شما را می شناسد . ذهنی که تمام آنها را به یاد دارد و زبانی که هر لحظه ناخودآگاه آنها را زمزم می کند . من با این خصوصیات می گویم شما دیگر خودتان نیستید . من نمی دانم چه اتفاقی افتاده اما این ترانه ها اصلا به سنگ صبور و زخم نزدیک نیستند . من به قدرت شما ایمان دارم . همین چند روز پیش . از تلویزیون ۱۰۰ ها موسیقی در رابطه با امام رضا پخش شد . موسیقی ها و اشعاری که از این گوش وارد و از آن گوش خارج می شدند اما ترانه های شما اینطور نیست . نگذارید اینطور شود .
و موضوع آخر در کنار همه ی اینها ، نوع خواندن چاووشی است . دیگر همه مان می دانیم چاووشی برای موسیقی اش ارزش قائل است . موسیقی را دوست دارد . زندگی اش موسیقی است و روح خودش را وارد کالبد کارهایش می کند . صرفا کاغذی در دست نمی گیرد و بخواند ، با شعر ها زندگی می کند و به آنها جان می دهد . در هر آهنگش به شخصیتی تبدیل می شود و کلمات را در ذهن ما حک می کند . اینجاست که ما به سبک خواندنش ایراد می گیریم . اینجاست که عده ای گلایه می کنند که چرا چاووشی در تمام آلبوم زور می زند تا گریه کند ؟ قطعا خود او نیز تاثیری که گل سر روی شنونده ها گذاشته را می داند و شاید سعی کرده کل آلبوم را آنگونه بخواند اما هر چه هست یک جورهایی واقعا چاووشی سعی کرده در تمام آلبوم هق هق کند . تفاوت را می شود در «ناز» ی که قبل از آلبوم پخش شد و آن نسخه ای که در آلبوم هست دید . در نحوه ی کشیدن کلمات و ...
اما سوال دوم . چه چیزهایی از دید ما پنهان ماند ؟ شاید این ذوق زدگی چشم ما را به تحولات شگرفی که به لطف حضور آهاری در کنار چاووشی رخ داده بسته باشد و بدتر ، شاید ما را نسبت به او بدبین کرده باشد . اگر هم اینطور است نباید از کنار آهنگسازی و تنظیم این آلبوم به راحتی گذشت . کاملا مشخص است که همه چیز بسیار وسواس گونه و موشکافانه اتفاق افتاده است . نمی دانم چگونه باید حرفم را بزنم اما در این کار فضای آهنگها پر است . آهنگسازی چاووشی خیلی خیلی قوی تر از قبل شده طوری که هنگام شنیدن آلبوم با خودم می گفتم چرا یک آلبوم بی کلام عرضه نمی کند ؟ برای نمونه نگاهی به هفته های تلخ من بیندازیم . آهنگسازی الکترونیک این روزها بدون استفاده از کامپیوتر کاری غیر ممکن است ، و البته نباید نادیده گرفت امروزه هر شخصی می تواند یک آهنگساز باشد ! کافی است یک نرم افزار بخرید و چند سمپل را کنار هم بچینید تا چیزی شبیه آهنگ تولید شود و بعد هم با صدایی ضمخت اسمتان را اول آن بگویید . اما این وسط چه چیزی کار خوب را از بد جدا می کند ؟ چرا برای بعضی از کنسرت های ترنس و موسیقی الکترونیک که موسیقیشان با همین روش ها ساخته می شود جمعیتی ۵۰۰ هزار نفره جمع می شوند اما خیلی از کارهایی را که با همان نرم افزار ها ساخته می شوند هیچ کس گوش نمی دهد ؟ این وسط علم موسیقی ، انتخاب کردن صداهای مناسب و ملودی عواملی هستند که کیفیت را مشخص می کنند . برای اینکه پیشرفت محسوس را متوجه شویم کافی است یکبار به عروس من گوش دهیم و بعد از آن به هفته ها . اینجاست که می شود آن وسواس را دید و پر بودن را احساس کرد !
بحث دیگری هم که شاید خوب بررسی نشده موضوع تلفیق است . تلفیقی که جا دارد برایش به این تیم دو نفره تبریک گفت . سراغ ندارم موسیقی ایرانی را که صدای گیتار بیس و سه تار هم زمان شنیده شود و بعد از چند ثانیه دلتان نخواهد که کار را قطع کنید . هر چند این وسط افرادی مثل نامجو هم پیدا می شوند که همین کار را انجام دهند اما حتی مقایسه ی این دو نوع موسیقی اشتباه است . بنابراین از مقایسه می گذریم و فقط به بررسی همین آلبوم بسنده می کنیم . بهترین نمونه را شاید بشود در تبریک سراغ گرفت و سه تار وسط آن . سه تاری که با افکت هایش شباهت چندانی به صدای اصلیش ندارد و البته صدای نفسی که آن وسط می اید قلقلکمان می دهد ! یا در قطعه ی نرگس بیمار که آن نی سوزناک به خوبی در کنار سازهای غربی جا خوش کرده و همه چیز آنقدر خوب کنار هم قرار گرفته که اذیت نکند .
قطعا تا الآن چاووشی و مشاور کاربلدش متوجه شده اند که ایرادات کار کجاست و اگر انتقادی هم بوده دلیلش چیست . خیلی ساده ، کمی تنوع مضمون ، تغییر لحن برای آهنگهای مختلف و شعرهای دلنشین تر ، چاووشی را به دوران طلایی اش بر می گرداند . به علاوه آهنگسازی ای که روز به روز بهتر می شود امیدوارترمان می کند . همه ی اینها به شرطی که دوباره ۲ سال منتظر نشویم !
مطلب دیگر بیش از حد طولانی شده ! غرض از نوشتن این بود که چاووشی را خیلی تنها احساس کردم . تنها میان بیابانی که از هر طرف آماج انتقاد ها و حمله های خودی و غیر خودی به سویش پرتاب می شد و این بررسی را لازم می دیدم . هر چند سعی کردم از آنچه که کمی اذیتم کرده هم بگویم اما هنوز آنقدر دیر نشده که مثل صحنه ی آخر کازابلانکا بخواهیم روبرویش بایستیم و بگوییم هر چی بشه طوری نیست ، ما متاسفم رو داریم !! بگذریم ... خیلی دوست داشتم کسی پیدا شود و از جلد آلبوم تعریف کند . در زمانه ای که همه خواننده می شوند تا عکسشان را روی جلد آلبومی ببینند ، در عملی حرفه ای که واقعا در موسیقی ما جایش خالی بود ، عکس خواننده تنها داخل آلبوم قرار دارد و عکس روی جلد متناسب با اسم است . متناسب با بیت اول آلبوم . ابری در دوردست و لباسی که رنگش سنگ را به یاد می آورد . پرهایی که مشتاق پروازند و پرنده ای که آرام نشسته و نخواسته در اولین آلبوم رسمی اش پرواز کند . به امید روزی که در اوج برایمان بخواند .







شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.






